زمزه هایم با خدا

خدایا شکرت که وقتی با حماقت عین یه بچه پا به زمین میکوبم و با گریه التماس میکنم که چیزی را بهم بدی که فکر میکنم خیرم در آن است تو با بزرگواری سکوت میکنی چون میدانی برایم خیری ندارد و ازت عذر میخوام وقتیکه به خاطر جواب ردت ادب و متانت را کنار میگذارم و جدای از ناشکری دیگه سراغی هم ازت نمیگیرم اما تو همچنان مرا در نظر داری تا زمانیکه وقتش میرسه و در حالیکه من دیگه غرق در ناامیدی هستم به من بهتر از تمام چیزهایی که خواسته بودم اهدا میکنی بی چشمداشت و باز هم پر از مهر

/ 0 نظر / 3 بازدید