از آسمان بی کران تا زمین سرد

در خیال تو را در آغوش کشیدم
و تو را چرخاندم و با هم چرخیدیم
چون امید داشتم که بااین چرخش با تو اوج گیرم و به آسمان رسم
می خواستم از این جاذبه سنگین زمین خارج شوم
و با تو به آسمان آبی وساده بگریزم
ولی نه نتها که تا آسمان اوج نگرفتم
بلکه بر پهنه خاک سرد این زمین آسودم
آری انگار ما از یک قطب بودیم و چرخش مان
تنها دوریمان را سرعت بخشید
و حال می دانم قطب دیگر من همین خاک سرد زمین است
نه تو و نه حتی پهنه گرم آسمان آبی
آریو


/ 1 نظر / 9 بازدید